تبليغاتX
داستان و سرگرمی!!!

































داستان و سرگرمی!!!

FuNsToRy

سه تا دیوونه هم اتاقی بودن، یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا و پایین
میپرن و میگن: ما سیب زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساکت نشسته!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

arabic

في ربيع العام الماضي كنا قد ذهبوا جميعا للحج

german

Im Frühjahr letzten Jahres waren wir alle für Wallfahrt gegangen


french

Au printemps l'année dernière nous étions tous partis pour le pèlerinage

italian

Nella primavera dello scorso anno eravamo andati tutti al pellegrinaggio

Korean

모든 순례에 대한 봄에는 작년에 우리가 있었을 사라

Spainish

En la primavera del año pasado estábamos todo se ha ido de peregrinación

english

In spring last year we were all gone for pilgrimage

Russian

Весной прошлого года мы все пошли на паломничество

Chinesse

在去年春天,我们都去朝圣前阵子,漂亮,善良的女孩谁是我们的。

و بالاخره فارسی:

برو تو ادامه مطلب بخون


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط چرک نویس| |

ای کسانی که فسق و فجور می کنید!!!
لهو لعب انجام می دهید!!!
با رفقایتان مجردی می کنید!!!
گاه گاهی دست به شیطنت می زنید!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
خوب کاری می کنید گاهی اوقات لازمه تا چشم بعضی ها در بیاد!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ای دخترانی که برنزه می کنید ای دخترانی که موهایتان همیشه فشن است ای دخترانی که جراحی بینی و... می کنید!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی خوب کاری می کنید به بعضیاتون واقعا میاد!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط چرک نویس| |

یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد
.
.
.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟”
مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.” چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.

نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1390ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

امروز تولد منو وبلاگمه ،، پس اول از همه به سلامتیه همه کسایی که تو زندگیم هستن و دوستشون دارم  ....


*به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :

اون رفيــــــــــــــــــــــــق منه .......

وقتي باختم گفت : من رفيـــــــــــــــــــــــــــقتم ......


...



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 18 مهر1390ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |


ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1390ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

هرچه پیرتر میشی ثروتمندتر میشی ! چه بخواهی چه نخواهی


نقره در سر

طلا در دهان

سنگ در کلیه

قند در خون

سرب در پا

آهن در رگها

و مقدار بسیار فراوانی گاز طبیعی برای صدور

نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

بهتون توصیه می کنم اگه واقعا دلتون می خواد شاد بشید این مطلب را تا ته حتما بخونید !!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 17 خرداد1390ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

نامی‌ نداشت. نامش‌ تنها انسان‌ بود؛ و تنها دارایی‌اش‌ تنهایی.گفت: تنهایی‌ام‌ را به‌ بهای‌ عشق‌ می‌فروشم. كیست‌ كه‌ از من‌ قدری‌ تنهایی‌ بخرد؟ هیچ‌كس‌ پاسخ‌ نداد.گفت: تنهایی‌ام‌ پر از رمز و راز است، رمزهایی‌ از بهشت، رازهایی‌ از خدا.
با من‌ گفت‌و گو كنید تا از حیرت‌ برایتان‌ بگویم.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1 خرداد1390ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

ناهار آب گوشت داریم، مامانی با گوشکوب در حال کوبیدن نخود و لوبیا است، موضوع انشا رو به مامانی می گویم مامانی گوشکوب را نشانم می دهد و می گوید: کاربرد تریبون به مانند گوشکوب است با هر دو می توان له کرد، با گوشکوب نخود و لوبیا را و با میکروفون و تریبون شخصیت و حیثیت افراد را!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

دختر هیچ خواستگاری نداشت. او هر روز از پنچره چشم به راه کسی بود.

 روزها یکی یکی می آمدند، اما کسی با آنها نبود.

روزها هفته می شدند و دسته جمعی می آمدند اما کسی همراهشان نمی آمد.

 روزها با دوستان و با بستگانشان، با قوم و با قبیله هایشان ماه و سال می شدند و می آمدند

 اما کسی را با خود نمی آوردند.

دختران دیگر اما غمزه، دختران دیگر خنده های پوشیده، دختران نازو دلشوره،

 دختران حلقه، دختران آیینه و شمعدان دختران رقصان،دختران پای کوبان،

 دختران زنان شدند و زنان مادران

و مادران اندوه گزاران.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

نوشته شده در سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 1:40 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یک مگس کش بدست اینطرف و آنطرف میچرخد.

پرسید : چکار میکنی؟

همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم!

آه چند تا کشته ای؟

آره، سه مذکر و دو مونث!!

همسرش با تحیر پرسید : چگونه تشخیص جنسیت آنها را دادی؟

شوهرش گفت : سه تاشان روی شیشه خالی آبجو بودند و دو تا روی تلفن !!

نوشته شده در دوشنبه 22 فروردین1390ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

خداوندا در این سالی که در پیش است
نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای لیکن
برای مردمان خوب این وادی عطا کن
 یک هزار شادی
یک هزارو سیصد آگاهی
و
یک هزارو سیصد ونود بهروزی و لبخند زیبا را

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |


نوشته شده در جمعه 20 اسفند1389ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟


قلم بر وسط سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاءام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسرخاله ام زیر تریلی چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخاله ام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من را خیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزحانه می گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیار حامله است و پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این اندازه از هیچ كجای خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: پدر سگ، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد، پدرم عصبانی می شود! در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه می كند و بشكن می زند. پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر.

من خیلی سال گذشته را دوست دارم
نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

 

So next time one of your friends have a birthday

and speak another language you can wish them in

their own language. Wouldn't that be fun!!!!! Enjoy


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 18 مهر1389ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

 

سوال ها :

  

مسئله 1 - فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید . در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟

  

مسئله 2 - پنج كلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد كلاغ روی درخت باقی می ماند ؟

 

 مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل كشتی موسی برده شد ؟

  

مسئله 4 - شیب یك طرف پشت بام شیروانی شكلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به كدام سمت پرت می شود ؟

 

 مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت تركیه در حركت است و در مرز این دو سقوط می كند ، بازمانده ها را كجا دفن می كنند ؟

 

  مسئله 6 - من دو سكه به شما می دهم كه مجموعش 30 تومان می شود. اما یكی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

 

کرگدن گفت:نه ,امکان ندارد.کرگدنها نمی توانند با کسی دوست بشوند.
دم جنبانک گفت:اما پشت تو می خارد.لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است.یکی باید پشت تو را بخاراند.یکی باید حشره های تو را بردارد.
کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم.پوست من خیلی کلفت است.همه به من می گویند پوست کلفت.
دم جنبانک گفت:اما دوست عزیز,دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 14 تیر1389ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط چرک نویس| |

Design By : Night Melody